تبليغاتX
دوستی مهربان
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 4:41  توسط جعفر تبرته فراهانی | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 3:17  توسط جعفر تبرته فراهانی | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:39  توسط جعفر تبرته فراهانی | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 5:54  توسط جعفر تبرته فراهانی | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 5:39  توسط جعفر تبرته فراهانی | 
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 2:15  توسط جعفر تبرته فراهانی | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 7:7  توسط جعفر تبرته فراهانی | 

جوک و لطیفه

 

یک رو. به ۱ نفر میگن با شیشه جمله بساز 
میگه ساعت شیشه


یه روز به یک اسکلت می گن دروغ بگو می گه :
تپلوام تپولو صورتم مثل هلو


از سه نفر پرسیدند: شماها کی بدنیا اومده اید؟
اولی: نیمه اول سال

دومی: نیمه دوم سال

سومی: در وقت اضافه.!!!!


یک روز به یک جوانی می گویند :

آقای محترم جلوی پمپ بنزین سیگار نکش.

جوان جواب می ده : برو ببینم من جلوی بابام هم سیگار می کشم.!!!


یه روز قوچعلی و یه تهرونی و یه اصفهونی میخوان برن پیک نیک قوچعلی میگه: ناهار رو من میارم

تهرونیه میگه : نوشابه هم رو من میارم

اصفهونیه میگه : منم دادشیمو میارم!!!


فیله و مورچه هه باهم ازدواج میکنن
فیله میمیره مورچه هه میگه:
بدبخت شدم حالا باید تا آخر عمر براش قبر بکنم !!


دو نفر بهم میرسند.

اولی: از علی چه خبر؟

- علی مرد.

- چه جوری؟

- تریلی رفت رو انگشتش.

- ولی آخه اینکه نباید منجر به مرگ بشه؟

- آخه وقتی تریلی روی انگشتش رفت, انگشتش توی دماغش بود...!!!


مردی رفیقش رو بعد از مدتها می بینه و در مورد کار و بارش سئوال میکنه.

رفیقش بالکنت زبون جواب میده:

والله ما یییک کاکاکارخونه زدیم ولی بعد از یکماه آآآتیش گرفت, و ههههمه اش سوخت.

بعد رفتیم تو خخخرید بوبوبورس بعد از یه یه یه یه هفهفته ۵ میلیون توتوتومن ضضضرر کردم, مرد به رفیقش میگه:

با اینهمه ضرر خوبه که سکته نکردی؟

رفیقش جواب میده: پپپس فکککر کردی دارم ااادای عمه ات رو دددر میارم؟؟؟!!!!


روزی یه نفر که زبونش می گرفته میره دم دکه سیگارفروشی و میگه:

- آآآقا بببخشید سیسیگار دارین؟

صاحب دکه میگه: نه, نننننداریم.

همون موقع یه نفر دیگه میاد و میپرسه آقا سیگار دارین؟

صاحب دکه میگه: نه آقا نداریم.

مرد اولی ناراحت میشه و یقه فروشنده رو میگیره و میگه:

آآآقا دددمت گرم, حاحالا ددیگه ااادای منو دددر میاری؟

صاحب دکه میگه: نه نه جوجون تو ااادای اواونو دددر می آآآآوردم!!!!!


سلمانی از مشتری تازه که می خواست ریشش را اصلاح کند, پرسید:

آیا من تا حالا ریش شما را اصلاح کرده ام؟

- نه آقا, این جای زخمها مربوط به زمان جنگ است.....


چند نفر می رفتند کوه, سرپرست شون لکنت زبون داشت, از وسط های راه هی می گفت: چ چ چ چ .

گروه میرسه بالای کوه, می خواستند چادر بزنند, سرپرست میگه:

چ چ چادر یادم رفت!!!میگن ای بابا باید برگردیم پایین, توی راه برگشت سرپرست همش می گفته: ش ش ش ش .

خلاصه می رسند پایین و می بینند که چادر نیست.
از هم می پرسند چادرها کو؟

میگه ش ش ش شوخی کردم!!!!!


اولی: تو از تبعید می ترسی یا حبس ابد یا اعدام؟

دومی: از هیچکدام, من فقط از زنم می ترسم...!!

یکشنبه 12 آبان ماه سال 1387

جک  

غضنفر و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمی‌زدند. زن غضنفر وقتی شب میره بخوابه، یک یادداشت برای غضنفرمی‌گذاره که: منو فردا ساعت ۶ بیدار کن. صبح زنه ساعت ۱۰ از خواب پا میشه، ‌می‌بینه غضنفر براش یک یادداشت گذاشته که: پاشو زنیکه خر! ساعت شیشه!


یه بار تو آبادان مسابقه تقلید صدای داریوش برگزار میشه، داریوش میاد چهارم میشه


یک روز پلنگ صورتی میره سر خاکه باباش میگه:بابام,بابام,بابام بابام,بابام


یه روز به یک خرگوشه می کن چرا هویج می خوری می گه هوی جوری


روزی به مرده می گو یند چه پفکی رو دوست داری میگه
سی توز


مردی بود که زمانی که هوا رعدو برق میزد سرش و میکرد بالا می خندید
بهش گفتن چرا این جوری میکنی
گفت:مگه نمی بینی دارن عکس میندازن


روزی خری به خری می رسد و می گوید تو چرا خری
می گوید چون جد در جد من خر بوده


یارو می ره تو یک قهوه‌خونه، به قهوه‌چی می گه: داش حال می کنی یک جک عربی بگم؟! قهوه‌چیه می گه: ببین ولک، من خودم عربم، این یارو هم که کنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان کشتیه. اونی که رو میز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز می خوای جک عربی تعریف کنی؟! یارو می گه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضیح بدم چی شد!


یه روز سه تا جوجه خروس رو از مدرسه اخراج می کنند . بابای جوجه خروسا به اولی می گه چرا اخراجت کردند؟ می گه یکم از پرام ریخته بود فکر کردند لختم اجراجم کردند . بابای جوجه خروسا به دومی می گه تو رو چرا اخراج کردند؟ میگه اخه کاکولم وفتاده بود جلوی صورتم فکر کردند راپیستام اجراجم کردند . بابای جوجه خروسا به سومی می گه چرا اخراجت کردند ؟ میگه اخه عکس جوجه مرغ تو کیفم بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 14:10  توسط جعفر تبرته فراهانی | 
با عرض  سلام

جعفر تبرته فراهانی هستم

درهمه دیرمغان نیست چو من شیدایی

                             خرقه جایی است گرو باده ودفترجایی

دل که آینه صافی است غباری دارد

                            ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 13:16  توسط جعفر تبرته فراهانی | 
امسال هم با یاری خدا و امام زمان جشن میلاد باشکوهی

 

در خیابان لعلی  برگزار کردیم ..

 

 جشن میلاد بر همه مسلمانان مبارکباد

 

اینم حمید نیکچه یکی از بچه های گل

محل که هر سال خیلی به ما کمک میکنه (((دمت گرم))

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 12:44  توسط جعفر تبرته فراهانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یا حق
باسلام خدمت شما بیننده عزیز من جعفر 21سال دارم و دیشب بابامودیدم
آیداو بوکسور وزن 64کیلو هستم ......
از اینکه به مطالب بنده توجه میکنید بسیار خوشحالم ...
یه نکته بگم درباره وبم اونم اینه که شاید بعضی مطالب را از سایت های دیگران کپی کنم
که اینجا از همشون اجازه میگیرم وتشکر میکنم.
راستی اگه طلبه بودید نظر بدین حال کنیم..

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
شهریور 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آرشیو موضوعی
گالری عکس فعلا موجود نیست
میبینیم:::::::::::
پیوندها
مهدی
email جعفر
اشعار مذهبی
هيئت لثارات الحسين ع
فال....میگیریم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM